حرفهای دخترک با خدا

خرید بک لینک

دختر به خدا گفت : چطور زیبا می آفرینی ام و انتظار داری خود را برای همگان آشکار نکنم؟

خدا گفت : زیبای من ؛ تو را فقط برای خودم آفریدم .

دخترک پشت چشمی نازک کرد و گفت:خدا که بخل نمی ورزد؛بگذار آزاد باشم :)

" خدا چادر را به دخترک هدیه داد "

دخترک با بغض گفت : با این؟ اینطور که محدودترم! اصلا میخواهی زندانی ام کنی؟ یعنی اسیر این چادر مشکی شوم؟؟؟؟

خداوند قاطع جواب داد: بدون چادر؛ اسیر نگاه های آلوده خواهی شد. هرچیز قیمتی را که در دسترس همه نمی گذارند. تو جواهری :)

دخترک باغم گفت : آخر... آخر؛ آنوقت دیگر کسی مرا دوست نخواهد داشت؛ نه نگاهی به سمت من خواهد افتاد و نه کسی به من توجه میکند.

خداوند عاشقانه جواب داد: اشتباه فکرمیکنی! من خریدار توام.

آدمیانند و هزاران نوع سلیقه. هرطور که بپوشی و بیارایی؛ بازهم از تو راضی نمی شوند. اصلا مگر تو فقیر نگاه مردمی؟

آن نگاه ها مصدومت میکند .

زیبایی هایی با وجود خار...

ما را در سایت زیبایی هایی با وجود خار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 22:55

صفحه بندی