دخترک گفت : مگر خودت زیبایی را دوست نداری؟ اینطور ساده که نمیشود؛ میخواهم جذاب ترشوم و خریدنی.
مداد شمعی سرخش رابرداشت و دو لبه ی دهانش را قرمز کرد . ماژیک مشکی به دست گرفت و دور چشم هایش کشید . آبشاری از گیسوانش را هدیه داد به نگاه ها " مفت و رایگان " دخترک چون عروسکی در بازار دنیا ؛ پشت ویترین خیابان خود را به نمایش که نه ، به فروش گذاشت .
برچسبی روی هرنگاه دخترک به چشم میخورد"حراج شد"
هرکس ردمیشد میگفت : آن چیز که حراج شود حتما ارزش و قیمتی ندارد و همگان رد شدند . . .
و هیچ کس نخریدش جزنگاه های حریص ودلهای مریض
زیبایی هایی با وجود خار...و کسانی که فقط برای خوشی خودشان او را به بازی میگرفتند
ما را در سایت زیبایی هایی با وجود خار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 141